كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

915

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

انگوريه ، روان شدند و لشكر پياده همراه ايشان رفت كه در دو منزل كه آب نيست چاه فروبرند و عبد الرحمن خوسفى ، كه سرلشكر پياده بود ، پيادگان را همراه امرا برد و امير الياس خواجه و باقى امرا كه به زبان‌گيرى رفته بودند به مخالفان رسيده و جنگ كرده و دو كس را گرفتند و سر يكى در گردن ديگرى آويخته آوردند . « 1 » پسر قيصر هم با دو هزار مرد به زبان‌گيرى آمده بود و در درّه پنهان شده امرا در وقت بازگشتن به مخالفان رسيدند و جنگ درپيوست و سپاه نامدار شصت سوار بيش نبود و مخالفان غلبه‌اى بسيار . ناگاه سياهى سپاه اميرزاده سلطان حسين پيدا شد و بهادران به سلامت به لشكر منصور پيوستند و امرا كه عازم انگوريه بودند به آن‌جا رسيده احشام و ايل والوس آن نواحى را تاخته اموال بسيار گرفتند . حاكم انگوريه ، يعقوب نام ، با لشكرى در برابر آمد « 2 » و جنگ سخت كرده از طرفين دادمردى دادند و امير برندق كمال دلاورى به جاى آورده « 3 » عاقبت نسيم فتح و ظفر ، بر عادت مقرّر ، از جانب لشكر منصور وزيده جيناغان روى به هزيمت دادند و لشكر پياده در عقب ايستاده راه به راه به كندن چاه و بيرون آوردن آب شتاب كردند و سپاه نصرت‌پناه به سه منزل به انگوريه آمد و اطراف و جوانب آن را احتياط كرده شيران بيشهء شجاعت روى جلادت به حصار نهادند و آتش قتال اشتعال يافته در اطراف حصار نقبها زدند و آب ازيشان بازستدند و فتح نزديك شد . ناگاه خبر آمد كه قيصر به چهار فرسخى رسيد . حضرت صاحب‌قران فرمود كه لشكر كوچ كرده و يك اسب تاختن پيش رفته آب را در عقب گذاشتند و به توره فرود آمده خندق كندند و استحكام دادند و چشمهء آب كه در ممر لشكر مخالف بود خراب ساختند و آن حضرت هنگام آن‌كه همه كس بر بستر فراغت غنودند و به خواب راحت ميل نمودند ، زبان تضرّع و انكسار

--> ( 1 ) . نسخ : مىآوردند . ( 2 ) . ظف : « و قيصر روم از امرا يعقوب نامى را به انگوريه فرستاده بود كه به ضبط و محافظت قلعهء آن‌جا قيام نمايد . » ( ج 2 ص 300 ) . ( 3 ) . ك ، س : به ظهور آورد .